ابو القاسم راز شيرازى
60
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
دل ، منوّر كن به انوارِ جَلى * چند باشى كاسهليسِ « بو على » « 38 » سَروَرِ عالَم ، شهِ دنيا و دين * سُؤْرِ « 39 » مؤمن را شفا گفت ، اى حزين ! سُؤْرِ « رِسطاليس » « 40 » و سُؤْرِ « بو على » * كى شِفا گفتى نبىّ مُقبلى ؟ گر كسى پرسد كه : از عمرت همين * هفت روزى مانده ! وين گردد يقين تو در اين يك هفته ، مشغولِ كدام * علم خواهى بود ؟ اى مردِ تمام ! فلسفه ، يا نحو ، يا طبّ ، يا نجوم ؟ * هندسه ، يا رَمل ، يا اعدادِ شوم ؟ زان ، نگردد بر تو هرگز كشفِ راز * گر بُوَد شاگردِ تو صد « فخرِ راز » سينهء خود را بُرو صد چاك كن * دل از اين آلودگيها پاك كن وه چه خوش مىگفت آن مردِ عرب * با دف و نى ، دوش با چنگ و طرب « ايّها القوم الّذي في المدرسه * كلّ ما حصّلتموه وسوسه فكركم ، ان كان في غير الحبيب * ما لكم في النّشأة الاخرى نصيب
--> ( 38 ) - ابو على ، حسين بن عبد اللّه بن حسن بن علىّ بن سينا ، معروف به « شيخ الرّئيس » و « ابن سينا » ، از مردم « بلخ » ، و مادر وى از اهل « افشنه » نزديك « بخارا » ست . « ابن سينا » در كودكى كسب علم كرد ، و منطق و فلسفه و نجوم آموخت ، آنگاه به فراگرفتن علوم طبيعى و طبّ پرداخت ؛ مشوّق او در فلسفه ، افكار « فارابى » بود . او يكى از بزرگترين پيشوايان فلسفهء مشّائى است ؛ و چنانكه مىدانيم ، در فلسفهء مشّائى ، تنها برهان عقلى حاكم است . يكى از مهمّترين آثار او در فلسفه ، « الشّفاء » است كه در ابيات متن ، « شيخ بهائى » بطور تعريض ، بدان اشاره فرموده است . ( 39 ) - نيمخورده ، پسمانده ( 40 ) - منظور ، « ارسطاليس » يا « ارسطو » حكيم مشهور يونانى است كه به « معلّم اوّل » شهرت يافته ، و پيشواى مشّائيّين از حكماست . تولّد او حدود 322 سال قبل از ميلاد ، و پدر وى طبيب پادشاه « مقدونيّه » بود . « ارسطو » در كودكى از پدر يتيم ماند ، و به « آتن » رفت ، و در محضر « افلاطون » به كسب علم پرداخت ؛ « افلاطون » او را از همهء شاگردانش برتر مىداشت . او پس از مرگ استاد ، به « مقدونيّه » رفت ، و تربيت « اسكندر مقدونى » را به عهده گرفت ، و پس از « اسكندر » ، به شهر « فالكيس » رفت ، و در همانجا درگذشت . آثار « ارسطو » بسيار متنوّع ، و شامل منطقيّات و طبيعيّات و الهيّات و خلقيّات است : ( به اختصار ) : « لغتنامهء دهخدا » : حرف الف : 1824 ، « فرهنگ معين » 5 : 121